پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲

بر لبم آهی نمی آید که دودآمیز نیست

وز دلم دودی نمی خیزد که آتشریز نیست

هر شب آیم بر درت دست تهی آویخته

مفلس عشق تو را زین بیش دست آویز نیست

کوهکن را مرغ دل آهنگ اوج عشق کرد

زور این پرواز در مرغ دل پرویز نیست

خوبرو در شهر بسیار است لیکن هیچ یک

چون تو خوش گفتار وشیرین کار و شورانگیز نیست

غمزه ات تیر است و چشمت تیغ و مژگانت سنان

هیچ خوبی را چو تو بازار خوبی تیز نیست

در حریم باغ کم یابند چون رویت گلی

ورگلی یابند گردش سنبل نوخیز نیست

گو به چشم خود که پرهیزد ز خون مردمان

مردم بیمار را چیزی به از پرهیز نیست

هیچ بادی چون صبا کز زلف افشاند غبار

در مشام ما عبیرآمیز و عنبر بیز نیست

تا به نور طلعت ای مه شمس تبریز آمدی

قبله جامی چو مولانا بجز تبریز نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴غنچه همچون دهان تنگ تو نیست
  2. شمارهٔ ۸۵از تو بر دل‌ها کمین‌ها نیک نیست
  3. شمارهٔ ۸۶ای که سلطان خیالت کرده در جان منزل است
  4. شمارهٔ ۸۷زآهم آتش به خانه افتاده ست
  5. شمارهٔ ۸۸تو را ز دوست بگویم حکایت بی پوست
  6. شمارهٔ ۸۹زهی به نسخ گل آورده خط بناگوشت
  7. شمارهٔ ۹۰مقام عارف عالی مقام بی وطنیست
  8. شمارهٔ ۹۱بستان ز شکوفه پر از انوار تجلی ست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.