پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۸

تو را ز دوست بگویم حکایت بی پوست

همه ازوست و گر نیک بنگری همه اوست

جمالش از همه ذرات کون مکشوف است

حجاب تو همه پندارهای تو بر توست

ازوست جمله بد و نیک لیک هرچه بد است

ازان بد است که از ماست چون ازوست نکوست

به سیل خیز حوادث کجا شود غرقه

کسی که لجه بحرش فروتر از زانوست

چه شد که قبله معین بود به فتوی شرع

چو دوست با تو ز کل جهات روی به روست

ز دست تفرقه شد چاک خرقه سان دل من

ولی ز رشته وحدت هنوز امید رفوست

حدیث وصل اگر رفت غم مخور جامی

هرآن جریمه که از عشق سرزند معفوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰مقام عارف عالی مقام بی وطنیست
  2. شمارهٔ ۹۱بستان ز شکوفه پر از انوار تجلی ست
  3. شمارهٔ ۹۲تا از گل تو سبزه برون آمدن گرفت
  4. شمارهٔ ۹۳پا نه به طرف باغ که گل زیر دست توست
  5. شمارهٔ ۹۴جانم ز غمت به لب رسیده ست
  6. شمارهٔ ۹۵زمی تلخ سبویی که به دست آمده است
  7. شمارهٔ ۹۶چندم از خویش جدا خواهی داشت
  8. شمارهٔ ۹۷به بزم زنده دلان ذکر دی و فردا نیست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.