پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۷

زآهم آتش به خانه افتاده ست

وز دل این یک زبانه افتاده ست

اشکم ازخانه بس که بیرون ریخت

رخنه در آستانه افتاده ست

ازدو چشمت که شوخ و فتنه گرند

فتنه ها در زمانه افتاده ست

قصد تو آزمودن تیغ است

قتل عاشق بهانه افتاده ست

زان میان در کمر نشانی نیست

سخنی درمیانه افتاده ست

نیست آن شاخ گل که بلبل را

شعله درآشیانه افتاده ست

جامی از باده صبوح بماند

بس که مست شبانه افتاده ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹زهی به نسخ گل آورده خط بناگوشت
  2. شمارهٔ ۹۰مقام عارف عالی مقام بی وطنیست
  3. شمارهٔ ۹۱بستان ز شکوفه پر از انوار تجلی ست
  4. شمارهٔ ۹۲تا از گل تو سبزه برون آمدن گرفت
  5. شمارهٔ ۹۳پا نه به طرف باغ که گل زیر دست توست
  6. شمارهٔ ۹۴جانم ز غمت به لب رسیده ست
  7. شمارهٔ ۹۵زمی تلخ سبویی که به دست آمده است
  8. شمارهٔ ۹۶چندم از خویش جدا خواهی داشت
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.