پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۶

ای که سلطان خیالت کرده در جان منزل است

منزلت را منزلت بالاتر از آب و گل است

بس که جان و دل درآمد از در و دیوار تو

خانه ای گویی نه از آب و گل از جان و دل است

اینچنین کین خانه را بینم فروغ از روی تو

بیدلان را راز دل در وی نهفتن مشکل است

دل میان گریه دارد ازتو امید کنار

غرقه را از موج دریا آرزوی ساحل است

رحم کن بر حال تنها مانده تاریک رو

ای که مه در هودج و خورشیدت اندر محمل است

از تنم پیوند جان بگسل چو راندی ناقه تیز

زانکه تن را پای فرسوده ست و جان مستعجل است

می کند جامی روان سوی تو شعری تر چو آب

زانکه با آب روان طبع لطیفت مایل است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸تو را ز دوست بگویم حکایت بی پوست
  2. شمارهٔ ۸۹زهی به نسخ گل آورده خط بناگوشت
  3. شمارهٔ ۹۰مقام عارف عالی مقام بی وطنیست
  4. شمارهٔ ۹۱بستان ز شکوفه پر از انوار تجلی ست
  5. شمارهٔ ۹۲تا از گل تو سبزه برون آمدن گرفت
  6. شمارهٔ ۹۳پا نه به طرف باغ که گل زیر دست توست
  7. شمارهٔ ۹۴جانم ز غمت به لب رسیده ست
  8. شمارهٔ ۹۵زمی تلخ سبویی که به دست آمده است
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.