پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹

زهی به نسخ گل آورده خط بناگوشت

دمیده سبزه تر گرد چشمه نوشت

تو را چو زد به بنا گوش حلقه سنبل زلف

بنفشه شد ز غلامان حلقه درگوشت

فروغ روی تو آتش زند به خرمن عقل

اگر نه پرده کشد سنبل سمن پوشت

هجوم عشق تو نگذاردم به دل نقشی

مرو ز دیده که ترسم کنم فراموشت

چو تو کمر بگشایی من از میان بروم

مرا چه طاقت آن تا کشم در آغوشت

چگونه بر خورم از تو چنین که می بینم

هلاک جان تلف عقل و آفت هوشت

هزار گونه سخن داشت از رخت جامی

نهاد بر لب او مهر لعل خاموشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱بستان ز شکوفه پر از انوار تجلی ست
  2. شمارهٔ ۹۲تا از گل تو سبزه برون آمدن گرفت
  3. شمارهٔ ۹۳پا نه به طرف باغ که گل زیر دست توست
  4. شمارهٔ ۹۴جانم ز غمت به لب رسیده ست
  5. شمارهٔ ۹۵زمی تلخ سبویی که به دست آمده است
  6. شمارهٔ ۹۶چندم از خویش جدا خواهی داشت
  7. شمارهٔ ۹۷به بزم زنده دلان ذکر دی و فردا نیست
  8. شمارهٔ ۹۸در دلم زآتش تو داغ بس است
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.