پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۸

ساقی ما که دی به کف می داشت

جام می مستی از لب وی داشت

هستی ما به باد مستی رفت

بس که می زان دو لب پیاپی داشت

گل ندارد ز شبنم سحری

آن لطافت که رویش از خوی داشت

از مؤذن نشد دلی زنده

همه شب گرچه بانگ یا حی داشت

ماند شیخ از جواب بانگ نماز

صبحدم بس که گوش در نی داشت

کی به مقصد رسد چو زاهد را

لاشه ای سعی حکم لاشی داشت

سوخت جامی ز داغ عشق و نگفت

کز کی آن داغ بود و تا کی داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰پشتم از بار بلا خم شده است
  2. شمارهٔ ۸۱دولتم نیست که باشم به سخن دمسازت
  3. شمارهٔ ۸۲بر لبم آهی نمی آید که دودآمیز نیست
  4. شمارهٔ ۸۳به کوی عزلتم ویرانه ای هست
  5. شمارهٔ ۸۴غنچه همچون دهان تنگ تو نیست
  6. شمارهٔ ۸۵از تو بر دل‌ها کمین‌ها نیک نیست
  7. شمارهٔ ۸۶ای که سلطان خیالت کرده در جان منزل است
  8. شمارهٔ ۸۷زآهم آتش به خانه افتاده ست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.