پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰

مشکین خطی که روز رخش را شب آمده ست

جان من است خطش ازان بر لب آمده ست

حرفی که کلک حسن به رویش نوشته بود

از مشک ناب و عنبرتر معرب آمده ست

شاید که جان نهم لقب قالبش ز لطف

جانی ولی که جان منش قالب آمده ست

یوسف چه خانمش که به هر جا نموده روی

صد یوسفش اسیر چه غبغب آمده ست

در چشم پر سرشک چو رویش فکنده عکس

خورشید را مقارنه با کوکب آمده ست

هر گه ز باد برقع زلفش شود نگون

گوید فلک که منزل مه عقرب آمده ست

طفلان سبق ز لوح جمالش گرفته اید

هرگه جبین گشاده سوی مکتب آمده ست

چوگان به کف سواره به میدان چو کرده عزم

صد سر چو گوی زیر سم مرکب آمده ست

جامی مدام مشربه ای از شراب پر

بر رغم مدعی که تنک مشرب آمده ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲جانم از عشق تو در ورطه بیم افتاده ست
  2. شمارهٔ ۷۳ساقی بیا که قصر بقا در تزلزل است
  3. شمارهٔ ۷۴این همه خونخواریم زان نرگس خونخواره چیست
  4. شمارهٔ ۷۵بی تو شبم را اثر روز نیست
  5. شمارهٔ ۷۶زبان در دهان ترجمان دل است
  6. شمارهٔ ۷۷دل خطت را رقم صنع الهی دانست
  7. شمارهٔ ۷۸ساقی ما که دی به کف می داشت
  8. شمارهٔ ۷۹طوبی که به سدره سربلند است
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.