پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۴

این همه خونخواریم زان نرگس خونخواره چیست

چون نخواهد یار جز خونخواری من چاره چیست

گرنه برمن دست برده هجر زور آورده است

در درونم جان و در بیرون گریبان پاره چیست

ایستادن را نمی داند سرشکم ای حکیم

در بیان طالع من حکم این سیاره چیست

گر نمی خواهد شکست جام عیش عاشقان

در بر سیمین او دل همچو سنگ خاره چیست

گرنه باغش زآب می امروز در نشو و نماست

هر دمش از نوگلی بشکفته بر رخساره چیست

رنج من خواهد فلک ور نی جدا زان مه مرا

عیش ناهموار با این محنت همواره چیست

هرکه باشد در جهان میرد همین یک بار و بس

بی رخ جانان مرا این مردن صدباره چیست

خط قرب و دولت تشریف خاصان را بود

بهره عام از جمال شاه جز نظاره چیست

جامی از هول رقیب آورد رو در راه هجر

تا درین هایل بیابان حال این آواره چیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶زبان در دهان ترجمان دل است
  2. شمارهٔ ۷۷دل خطت را رقم صنع الهی دانست
  3. شمارهٔ ۷۸ساقی ما که دی به کف می داشت
  4. شمارهٔ ۷۹طوبی که به سدره سربلند است
  5. شمارهٔ ۸۰پشتم از بار بلا خم شده است
  6. شمارهٔ ۸۱دولتم نیست که باشم به سخن دمسازت
  7. شمارهٔ ۸۲بر لبم آهی نمی آید که دودآمیز نیست
  8. شمارهٔ ۸۳به کوی عزلتم ویرانه ای هست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.