پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲

جانم از عشق تو در ورطه بیم افتاده ست

دلم از تیغ فراق تو دونیم افتاده ست

جیب گل نافه چین شد به گلستان گویی

دامن زلف تو در دست نسیم افتاده ست

حاصل خویش بجز رنج سفر هیچ ندید

هر مسافر که بر این در نه مقیم افتاده ست

شاهد ملک چه بینی که کند زیور گوش

زان در اشک که از چشم یتیم افتاده ست

وجه خود در ره می نه که نباشد غم دزد

هر که را کیسه تهی از زر و سیم افتاده ست

می خورد صوفی پرخوار پی هضم طعام

با همه جهل ببینش چه حکیم افتاده ست

نکشد جز به می و ساقی مطبوع و سماع

طبع جامی که ز آفات سلیم افتاده ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴این همه خونخواریم زان نرگس خونخواره چیست
  2. شمارهٔ ۷۵بی تو شبم را اثر روز نیست
  3. شمارهٔ ۷۶زبان در دهان ترجمان دل است
  4. شمارهٔ ۷۷دل خطت را رقم صنع الهی دانست
  5. شمارهٔ ۷۸ساقی ما که دی به کف می داشت
  6. شمارهٔ ۷۹طوبی که به سدره سربلند است
  7. شمارهٔ ۸۰پشتم از بار بلا خم شده است
  8. شمارهٔ ۸۱دولتم نیست که باشم به سخن دمسازت
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.