پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱

طره عنوان جمال تو چو جیم افتاده ست

دهن تنگت ازان چشمه میم افتاده ست

زان قد و زلف که گویی الف و لام ویند

لام الف وار دل خسته دونیم افتاده ست

قدت آن نخل بلند است و لب آن تازه رطب

که درین باغچه از باغ نعیم افتاده ست

ید بیضا که شنیدی بود از طلعت تو

لمعه نور که در دست کلیم افتاده ست

چمن از نافه چین عطرفشان شد گویی

چین زلف تو گذرگاه نسیم افتاده ست

پرده بردار که از صاعقه شوق توام

شعله در خرمن و آتش به گلیم افتاده ست

شهر عشق است مقام همه صاحبنظران

فرخ آن کس که درین شهر مقیم افتاده ست

نیم جان گر بدهی صد به عوض بستانی

بخل بگذار که دلدار کریم افتاده ست

جامیا شاهد نو گیر که از گردش دهر

رخنه در صحبت یاران قدیم افتاده ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳ساقی بیا که قصر بقا در تزلزل است
  2. شمارهٔ ۷۴این همه خونخواریم زان نرگس خونخواره چیست
  3. شمارهٔ ۷۵بی تو شبم را اثر روز نیست
  4. شمارهٔ ۷۶زبان در دهان ترجمان دل است
  5. شمارهٔ ۷۷دل خطت را رقم صنع الهی دانست
  6. شمارهٔ ۷۸ساقی ما که دی به کف می داشت
  7. شمارهٔ ۷۹طوبی که به سدره سربلند است
  8. شمارهٔ ۸۰پشتم از بار بلا خم شده است
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.