پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱

بی جمالت صوت مطرب مایه درد و غم است

بی رخ گل نغمه بلبل نفیر ماتم است

کی به قانون طرب گردد مرا آهنگ راست

اینچنین کز بار دل چون چنگ پشت من خم است

بر رخت خوی هست عکس قطره های اشک من

یا چکیده بر سمن باران و برگل شبنم است

درد هجران را نباشد نسبتی با رنج مرگ

درد هجران روزگاران رنج مردن یکدم است

هر طبیبی راکه پرسیدم علاج عشق گفت

درد عاشق بی مداوا داغ او بی مرهم است

خانه ام را سقف غم دیوار محنت در بلاست

کس چنین خانه ندیده تا بنای عالم است

عاشقان بسیار داری گرچه جامی از همه

کم بود در دام تو چون او گرفتاری کم است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳رخت روز طرب را بامداد است
  2. شمارهٔ ۶۴بیا که دل ز غمت خون و دیده پر خون است
  3. شمارهٔ ۶۵گوهر عشق تو را دل صدف است
  4. شمارهٔ ۶۶آنچه در عشق توأم دمبدم است
  5. شمارهٔ ۶۷دلم رابا کس آرامی نمانده ست
  6. شمارهٔ ۶۸خانه دل خراب کرده توست
  7. شمارهٔ ۶۹لاله بین در بیستون چون غرق خون افتاده است
  8. شمارهٔ ۷۰مشکین خطی که روز رخش را شب آمده ست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.