پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹

گدای کوی خرابات پل برهنه چراست

اگر نه کفش زده فقر او به فرق غناست

به پشت پای زده راحت دو عالم را

ازان چه باک که خارش خلیده در کف پاست

اگر نه شکر تک و پوی راه فقر کند

شکاف پاشنه او دهان گشاده چراست

نشان گمشدگان می دهد به راه نجات

نشان پاش که بر خاک راه مانده به جاست

به فقر اوست به پا تخت شاه ازان چه غمش

که شه ز تخت به تعظیم او به پای نخاست

عصا زنان به در شه رود گدا آری

ستون خیمه اقبال اوعصای گداست

عبا که بر تن جامی ز خون دل شده آل

رسیده خلعت فقرش به دوش زآل عباست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱بی جمالت صوت مطرب مایه درد و غم است
  2. شمارهٔ ۶۲چشم منی بر همه کس روشن است
  3. شمارهٔ ۶۳رخت روز طرب را بامداد است
  4. شمارهٔ ۶۴بیا که دل ز غمت خون و دیده پر خون است
  5. شمارهٔ ۶۵گوهر عشق تو را دل صدف است
  6. شمارهٔ ۶۶آنچه در عشق توأم دمبدم است
  7. شمارهٔ ۶۷دلم رابا کس آرامی نمانده ست
  8. شمارهٔ ۶۸خانه دل خراب کرده توست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.