پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱

غم نیست کافتد از تن فرسوده سر جدا

غم زان بود که ماند ازین خاک در جدا

سر بر ندارم از خط حکم تو چون قلم

گر بند بند من کنی از یکدگر جدا

از آب دیده گونه رخسار من نگشت

زردی به شست و شوی نگردد ز زر جدا

این اشک سرخ نیست که می آیدم ز چشم

خونابه ایست گشته ز ریش جگر جدا

گردد میان تو کمر از موی بسته زلف

کس چون کند میان تو را از کمر جدا

پرواز راستان سویت از بال همت است

افتد به خاک تیر چو ماند ز پر جدا

گفتی که جامی از تو بزودی جدا شوم

ای کاش جان شود ز تنم زودتر جدا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳خوش آن منزل که ماهی باشد آنجا
  2. شمارهٔ ۴۴مرا هر لحظه زخمی بر دل از پیکان او بادا
  3. شمارهٔ ۴۵ز چیست تفرقه مولوی ز جمع کتب
  4. شمارهٔ ۴۶بود پاک از رنگها بی شیشه نور آفتاب
  5. شمارهٔ ۴۷بده به رسم صبوح ای حریف جام شراب
  6. شمارهٔ ۴۸ابر تنک زند به زمین نرم نرم آب
  7. شمارهٔ ۴۹فی ایمن الزمان اتی احسن الکتاب
  8. شمارهٔ ۵۰گرم رسد ز زنخدان تو هزار آسیب
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.