پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

نکرده قید غزالی گره گشایی ما

گره ز دل نگشاید غزلسرایی ما

فروغ بزم سخن زآتش دل است آری

ز آشنایی عشق است روشنایی ما

صدای صوت مغنی عجب بلند افتاد

به هرزه پست نشد صیت پارسایی ما

گدایی ره فقر است کار ما همه عمر

بس است دست تهی حاصل گدایی ما

سگان کوی تو خود را همی نهیم لقب

ببین که تا به حد است خودستایی ما

زما طریق هدایت مجو که جلوه حسن

کند به گمرهی عشق رهنمایی ما

بتان شهر برونند جامی از حد وصف

به وصفشان نرسد عقل روستایی ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲کجاست منزلت ای گنج دیریاب کجا
  2. شمارهٔ ۴۳خوش آن منزل که ماهی باشد آنجا
  3. شمارهٔ ۴۴مرا هر لحظه زخمی بر دل از پیکان او بادا
  4. شمارهٔ ۴۵ز چیست تفرقه مولوی ز جمع کتب
  5. شمارهٔ ۴۶بود پاک از رنگها بی شیشه نور آفتاب
  6. شمارهٔ ۴۷بده به رسم صبوح ای حریف جام شراب
  7. شمارهٔ ۴۸ابر تنک زند به زمین نرم نرم آب
  8. شمارهٔ ۴۹فی ایمن الزمان اتی احسن الکتاب
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.