پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴

مرا هر لحظه زخمی بر دل از پیکان او بادا

اگر جانم رود گو رو بقای جان او بادا

اگر فرمان دهد خطش به خونریز وفاداران

چو خامه جمله را سربر خط فرمان او بادا

چو شب بر آستانش سر نهم ذوق غلامی را

به گردن طوقم از دم سگ دربان او بادا

به دامانش نشاید کرد کار خون فشان چشمم

به جاروب مژه فراشی میدان او بادا

چو از باد خزان باغ و بهار از هم فروریزد

بهار باغ عمرم غنچه خندان او بادا

همی رفت از لطافت خوی فشان واندر دعا خلقی

که کشت ناامیدان خرم از باران او بادا

بجز وصف جمالش نگذرد بر خاطر جامی

تماشاگاه جان عاشقان دیوان او بادا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶بود پاک از رنگها بی شیشه نور آفتاب
  2. شمارهٔ ۴۷بده به رسم صبوح ای حریف جام شراب
  3. شمارهٔ ۴۸ابر تنک زند به زمین نرم نرم آب
  4. شمارهٔ ۴۹فی ایمن الزمان اتی احسن الکتاب
  5. شمارهٔ ۵۰گرم رسد ز زنخدان تو هزار آسیب
  6. شمارهٔ ۵۱عن وصفک ضاقت العبارات
  7. شمارهٔ ۵۲ای دو گیسوت شب قدر و برات
  8. شمارهٔ ۵۳ساقیا چند ذکر موت و حیات
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.