پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳

بیاکه تا ز تو ای مه تهیست منزل ما

چراغ و مشعله ندهد فروغ محفل ما

چه سود روی عبادت به کعبه آوردن

چونیست قبله روی تو در مقابل ما

اجل چو محمل ما بندد از جهان باشد

نوای عشق تو بانگ داری محمل ما

بهای وصل تو دادیم نقد عمر ولی

درین معامله بی حاصل است حاصل ما

چو زیر خاک درین کشتزار جای کنیم

گیاه مهر تو روید ز دانه دل ما

ز موج عشق تو دریا شدیم و چرخ کبود

بود فتاده صدف ریزه ای به ساحل ما

به تیغ عشق چو جامی ز بود خود رستیم

هزار جان گرامی فدای قاتل ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵ما مرید راه عشقیم و جوانان پیر ما
  2. شمارهٔ ۳۶کشته خنجر عشق است دل زنده ما
  3. شمارهٔ ۳۷ای پریرخ مرو از خانه ما
  4. شمارهٔ ۳۸سرود مجلس درد است آه و ناله ما
  5. شمارهٔ ۳۹نهال قد تو آمد عصای پیری ما
  6. شمارهٔ ۴۰نکرده قید غزالی گره گشایی ما
  7. شمارهٔ ۴۱غم نیست کافتد از تن فرسوده سر جدا
  8. شمارهٔ ۴۲کجاست منزلت ای گنج دیریاب کجا
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.