پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱

سبکدستی کن ای ساقی بده رطل گران ما را

به خود درمانده ایم از ما زمانی وارهان ما را

نمی خواهیم کافتد چشم ما بر ما خوشا وقتی

که سازی در حجاب غیب خویش از ما نهان ما را

میان ما و تو نبود حجابی جز وجود ما

بیا یکدم کمر بگشای و بردار از میان ما را

جمال خود نما تا نیست گردیم از وجود خود

که هست این نیستی تخم بقای جاودان ما را

چنان از شوق تو مستیم و در عشق تو مستحرق

که نی پروای جان مانده ست و نی فکر جهان ما را

نشان دولت سرمد به نام ما کجا آید

نکرده از نشانها پاک عشق بی نشان مارا

نه در کون است منزل عشق را نی در مکان جامی

رهی بنما برون از عرصه کون و مکان ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳بیاکه تا ز تو ای مه تهیست منزل ما
  2. شمارهٔ ۳۴ای خاک ته کفش تو کحل بصر ما
  3. شمارهٔ ۳۵ما مرید راه عشقیم و جوانان پیر ما
  4. شمارهٔ ۳۶کشته خنجر عشق است دل زنده ما
  5. شمارهٔ ۳۷ای پریرخ مرو از خانه ما
  6. شمارهٔ ۳۸سرود مجلس درد است آه و ناله ما
  7. شمارهٔ ۳۹نهال قد تو آمد عصای پیری ما
  8. شمارهٔ ۴۰نکرده قید غزالی گره گشایی ما
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.