پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰

تا دیده ام چو گل به ته پیرهن تو را

گلبرگ ناز خوانده ام از لطف تن تو را

از تار و پود رنجه شود نازنین تنت

به گر کنند جامه زبرگ سمن تو را

تو آن بتی که هیچ برهمن به بتکده

بت را نداشت دوست بدینسان که من تو را

آن ترک کافری تو که بهر هلاک من

گردند نامزد ز خطا و ختن تو را

مژده دهی که جان تو بس نرخ بوسه ام

پیش آر سر که بوسه زنم بر دهن تو را

کس نیست کز ترانه تو نیست در سماع

دستان دیگر است به هر انجمن تو را

جانان که جان توست ز تو سایه برگرفت

جامی چه ممکن است دگر زیستن تو را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲نشست اشک روان زنگ محنت از شب ما
  2. شمارهٔ ۳۳بیاکه تا ز تو ای مه تهیست منزل ما
  3. شمارهٔ ۳۴ای خاک ته کفش تو کحل بصر ما
  4. شمارهٔ ۳۵ما مرید راه عشقیم و جوانان پیر ما
  5. شمارهٔ ۳۶کشته خنجر عشق است دل زنده ما
  6. شمارهٔ ۳۷ای پریرخ مرو از خانه ما
  7. شمارهٔ ۳۸سرود مجلس درد است آه و ناله ما
  8. شمارهٔ ۳۹نهال قد تو آمد عصای پیری ما
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.