پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۸

نه به لطف از ستم دوست توان یافت خلاص

نه به صبر از الم دوست توان یافت خلاص

ای که گویی که به عشرت رهی از غم حاشا

کی به عشرت ز غم دوست توان یافت خلاص

جور او هر نفسی بیش و وفا کم باشد

مشکل از بیش و کم دوست توان یافت خلاص

روز و شب همدم او باش که از مرده دلی

چون مسیحا ز دم دوست توان یافت خلاص

دیده را چون رسد از گریه هجران رمدی

زان به خاک قدم دوست توان یافت خلاص

زین همه نقش خطا بر ورق دهر زده

به معنبر رقم دوست توان یافت خلاص

جامیا دیده به ره دار که از خشک لبی

به نمی از قلم دوست توان یافت خلاص

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۰چون نسخه جمال تو خالی‌ست از غلط
  2. شمارهٔ ۲۰۱دلم که بی تو ز هیچ آرزو ندارد حظ
  3. شمارهٔ ۲۰۲زآتش عشقت علم زد رشته جانم چو شمع
  4. شمارهٔ ۲۰۳عمرها آن که به سویم گذری داشت دریغ
  5. شمارهٔ ۲۰۴کجا شد آنکه ز بغداد مستقر سلف
  6. شمارهٔ ۲۰۵صوفی شهر آن به انواع فضایل متصف
  7. شمارهٔ ۲۰۶حشمت میفروش بین بر در او ز هر طرف
  8. شمارهٔ ۲۰۷شب نهان آن مستم از بالای سر بگذشت حیف
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.