پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۷

شب نهان آن مستم از بالای سر بگذشت حیف

بعد عمری کامد از من بی خبر بگذشت حیف

گرچه دیری بودم اندر هجر او گریان و خوار

بر من از برق درخشان زودتر بگذشت حیف

سینه را کردم سپر تا نگذرد تیرش ز من

بر سپر آمد خوش اما از سپر بگذشت حیف

عشرت شاهان ندارد لذت غمهای عشق

روزهای من به غمهای دگر بگذشت حیف

دست و پا در بحر بهر آشنایی می زدم

زو نشان نایافته آبم ز سر بگذشت حیف

زیستم شب بر امید بوی او وقت سحر

بوی او نایافته وقت سحر بگذشت حیف

جامی سرگشته رو در کعبه مقصود داشت

ره به سر نابرده ایام سفر بگذشت حیف

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۹به خود گمان من آن بود در بدایت عشق
  2. شمارهٔ ۲۱۰بیا ساقی بیار آن باده پاک
  3. شمارهٔ ۲۱۱مراست بی رخ تو شادیی به غم نزدیک
  4. شمارهٔ ۲۱۲شکر آمد ز خنده تو به تنگ
  5. شمارهٔ ۲۱۳از در بسته و دیوار بلند تو به تنگ
  6. شمارهٔ ۲۱۴هرکس آرد دامن صلحت به چنگ
  7. شمارهٔ ۲۱۵مصطفایی به صفای دو رخ و لعل تو آل
  8. شمارهٔ ۲۱۶بیا که فصل بهار است و محتسب معزول
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.