پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۵

مصطفایی به صفای دو رخ و لعل تو آل

ابرو و خال سیاه تو هلال است و بلال

صورت بینی سیمین تو انگشت نبی ست

که رخت گشته دو نیم است ازو ماه مثال

طرف رویت به خط سبز بود لوح کلیم

که بر او کرده یدالله رقم آیات جمال

نیست گنجایی مستقبل و ماضی ما را

مرکز همت ما نیست بجز نقطه حال

شویم از اشک ندم میل می از دل حاشا

کی به شورآبه قناعت کنم از آب زلال

محتسب خم و سبو می شکند رندی کو

کش کند ریش تر از درد و تراشد به سفال

می به عشرت طلبان ده که بود جامی را

قدح از دیده پر و دیده ز دل مالامال

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۷در دهانت شک است و آن دو سه خال
  2. شمارهٔ ۲۱۸قد بدا الصبح علی اسعد فال
  3. شمارهٔ ۲۱۹ای پای دل ز زلفت در عنبرین سلاسل
  4. شمارهٔ ۲۲۰شراب لعل بده ساقیا که یک دو سه دم
  5. شمارهٔ ۲۲۱دور از توام افتاده بر بستر درد و غم
  6. شمارهٔ ۲۲۲ای تنت سیم و بر و ساعد و بازو همه سیم
  7. شمارهٔ ۲۲۳گاهی که کشی تیغ نهم گردن تسلیم
  8. شمارهٔ ۲۲۴بیا کز روی ساقی وقت گل برقع براندازیم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.