پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۴

بیا کز روی ساقی وقت گل برقع براندازیم

ز عکس روی آن گلچهره گل در ساغر اندازیم

چو گیرد خواب مستی نرگس آن سرو گلرخ را

زگل بالین نهیم از فرش سبزه بستر اندازیم

بگیریم از سر خم خشت وز لای ته می گل

پی عشرت درین خمخانه طرحی دیگر اندازیم

ز بانگ چنگ و لحن ارغنون و نغمه بربط

فغان در طارم این گنبد نیلوفر اندازیم

صدای مستی ماتا همه آفاق را گیرد

ازین بام زمردفام این طشت زر اندازیم

اگر عقل نصیحتگر نهد بنیاد مستوری

به یک جرعه شراب تلخ بنیادش براندازیم

ز محرومیست دوری از حریم مجلس مستان

به هر حلیت توان خود را به آن مجلس دراندازیم

ترنم می کند واعظ چو می خوش نیست بی مطرب

بیا تا سرخوشان خود را به پای منبر اندازیم

نیارامیم چون کشتی درین دریا ولی هر جا

که والاگوهری یابیم آنجا لنگر اندازیم

فضای این شکارستان پر است از صید پرورده

چرا شبها ز همت بر شکار لاغر اندازیم

نشاید تشنه لب رفتن سوی جنت بیا جامی

که خود را پیش ازان از خم می در کوثر اندازیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۶رخصتم ده که سر زلف سیاهت گیرم
  2. شمارهٔ ۲۲۷سحر به گوشه محراب زاریی کردم
  3. شمارهٔ ۲۲۸من آن نیم که ز تو دست دارم و بروم
  4. شمارهٔ ۲۲۹دیده پر نم ز غم زمزم و بطحا دارم
  5. شمارهٔ ۲۳۰چون من بی صبر و دل خواهم که آن رو بنگرم
  6. شمارهٔ ۲۳۱زان نرنجم که ز خود کرده گرانت بینم
  7. شمارهٔ ۲۳۲ای پیک دوست پیش آ کت دست و پا ببوسم
  8. شمارهٔ ۲۳۳ندیدم از دو چشمت شوختر چشم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.