پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۲

ای پیک دوست پیش آ کت دست و پا ببوسم

دستت جدا بگیرم پایت جدا ببوسم

روی تو دیده چشمش روی تو را ببینم

چشم تو دیده رویش چشم تو را ببوسم

نامه به دست داری از کار رفت دستم

بگشای تا ببینم پیش آر تا ببوسم

چشمش برآن فتاده دستش به آن رسیده

دیده بر آن بمالم هر لحظه یا ببوسم

حرف وفاست در وی مهر رضاست بر وی

آن از درون بخوانم وین بر قفا ببوسم

مشکین گیاست خطش خوشبو گلش معانی

خوشبو گلش ببویم مشکین گیا ببوسم

مستسقیم من و آب آن نامه بوسه دادن

سیری کجاست جامی گر عمرها ببوسم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۴به ترک عاشقی ای پندگو مده پندم
  2. شمارهٔ ۲۳۵یاد آن روزی که با خوبان سری می‌داشتم
  3. شمارهٔ ۲۳۶طره از روی چو مه بگشا که بگشاید دلم
  4. شمارهٔ ۲۳۷ای زده نوبت غمت ناله صبحگاهیم
  5. شمارهٔ ۲۳۸شب از گریه چندان گهر سفته ام
  6. شمارهٔ ۲۳۹به روز وصل پیاپی نمای دیدارم
  7. شمارهٔ ۲۴۰کیم من که وصلت تمنا کنم
  8. شمارهٔ ۲۴۱ز سیلی غمت از دیده خون همی بارم
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.