پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۷

ای زده نوبت غمت ناله صبحگاهیم

سنگ جفای تو به سر گوهر تاج شاهیم

من که کله نهادمی کج ز غرور سروری

در سر بندگیت شد نخوت کج کلاهیم

پیر نیم که پیر را عشق جوان جوان کند

سیل دمادم مژه شست ز مو سیاهیم

داد نمی دهی مده بس بود این که گه گهی

جای کند به گوش تو نعره دادخواهیم

چون نشوم به دولت بندگی تو مفتخر

من که به منصب سگی بر در تو مباهیم

شد تن خسته ام چو مو رنگ شکسته ام چو که

چند ز غم گدازیم چند ز غصه کاهیم

جامیم و مرا لقب خاک نشین مصطبه

مفتی شهر گو مخوان صوفی خانقاهیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۹به روز وصل پیاپی نمای دیدارم
  2. شمارهٔ ۲۴۰کیم من که وصلت تمنا کنم
  3. شمارهٔ ۲۴۱ز سیلی غمت از دیده خون همی بارم
  4. شمارهٔ ۲۴۲نوازشنامه ای آورد باد از حضرت جانان
  5. شمارهٔ ۲۴۳تو نازنین جوانی و من پیر ناتوان
  6. شمارهٔ ۲۴۴دانی که چیست بر رخم این اشک لاله گون
  7. شمارهٔ ۲۴۵خدایا به آن سرو نازم رسان
  8. شمارهٔ ۲۴۶به بستان می‌گذر وز چهره گل‌ها را خجل می‌کن
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.