پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۳

تو نازنین جوانی و من پیر ناتوان

بر حال پیر مرحمتی می کن ای جوان

بر دامنت چه عار نشیند گر اوفتد

برخاک خشک سایه ات ای تازه ارغوان

کس جز تو شهریار نشاید اگر بفرض

شهری کنند خاصه بنا بهر نیکوان

کردی وداع و بار سفربستی و شدند

همراه تو هزار دل و جان چو کاروان

بهر خدا که باز نگر وز سرشک ما

بین سیلهای خون ز پی کاروان روان

تو می روی به مرکب رهوار و من ز اشک

صد پیک قطره زن ز پیت می کنم روان

جامی مگو که پای به دامان صبرکش

خود گو کزان جمال صبوری کجا توان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۵خدایا به آن سرو نازم رسان
  2. شمارهٔ ۲۴۶به بستان می‌گذر وز چهره گل‌ها را خجل می‌کن
  3. شمارهٔ ۲۴۷نگارا ز درماندگان یاد می کن
  4. شمارهٔ ۲۴۸نگارا شبی همنشین باش با من
  5. شمارهٔ ۲۴۹بیا ای شهره در عشقت به شهر حسن مشهوران
  6. شمارهٔ ۲۵۰تیغ مژگان را به خون عشقبازان تیز کن
  7. شمارهٔ ۲۵۱هرگز ندیدم رسم حبیبان
  8. شمارهٔ ۲۵۲ساغر مه نو باشد خالی شده مپسند آن
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.