پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۸

نگارا شبی همنشین باش با من

چو بخت مساعد قرین باش با من

ز رفعت مه آسمانی زمانی زمانی

نشسته به روی زمین باش با من

ز اندوه هجران حزین است جانم

فرحبخش جان حزین باش با من

تویی هر چه هستی کیم من چیم من

که گویم چنان یا چنین باش با من

رسوم مسلمانی از تو نخواهم

زکافر نژادان چنین باش با من

نهاده به فرق همه دست راحت

گرفته به کف تیغ کین باش با من

به بیگانگان چین گشاده ز ابرو

فکنده گره بر جبین باش با من

خوش آن شب که کردی خطابم که جامی

نه در بند دنیا و دین باش با من

به هرکار سازم به هر حکم رانم

یکی بنده کمترین باش با من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۰تیغ مژگان را به خون عشقبازان تیز کن
  2. شمارهٔ ۲۵۱هرگز ندیدم رسم حبیبان
  3. شمارهٔ ۲۵۲ساغر مه نو باشد خالی شده مپسند آن
  4. شمارهٔ ۲۵۳ای در دهن تنگت جلاب شکر پنهان
  5. شمارهٔ ۲۵۴ریزد شکر لبت به خط سبز در سخن
  6. شمارهٔ ۲۵۵بود خیال تو یارم چه یار بهتر ازین
  7. شمارهٔ ۲۵۶دلاکرشمه آن شاه نازنینان بین
  8. شمارهٔ ۲۵۷ای تو را روی وفا با دگران
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.