پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۴

ریزد شکر لبت به خط سبز در سخن

طوطی که دیده است بدینسان شکر سخن

دشنام عاشقان به رقیبان حواله کن

حیف آیدم که رنجه کنی لب به هر سخن

در کوی عقل می نشود یافت محرمی

ما و جنون عشق و به دیوار ودر سخن

شرح دو گیسوی تو به پایان رسیده بود

در وصف کاکل تو گرفتم ز سر سخن

این روی زرد بین و گشا لب به ناسزا

با آنکه مفلسم خرم از تو به زر سخن

می راند عاشق از تو سخن چون رقیب شد

پیدا ز دور برد به جای دگر سخن

هر چند جامیا سخنت بیشتر خوش است

بس کن که خوش نباشد ازین بیشتر سخن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۶دلاکرشمه آن شاه نازنینان بین
  2. شمارهٔ ۲۵۷ای تو را روی وفا با دگران
  3. شمارهٔ ۲۵۸خواهم ای گل که ز شوق تو بگریم چندان
  4. شمارهٔ ۲۵۹شدم به صحبت پیر مغان سحرگاهان
  5. شمارهٔ ۲۶۰خوش آنکه در چمن ای نازنین تو باشی و من
  6. شمارهٔ ۲۶۱عجب در عربده‌ست امروز با من ترک مست من
  7. شمارهٔ ۲۶۲چه کاریست خوش دل به جانان سپردن
  8. شمارهٔ ۲۶۳ای ماه که می نپرسی از من
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.