پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۱

عجب در عربده‌ست امروز با من ترک مست من

گریبانم به دست او و دامانش به دست من

منم پر سرو و گل باغی ز فکر قد رخسارش

که باشد تیر طعن عیب‌جویان خاربست من

به دارم سر بلندی داد آن نخل جهان آرا

چه عالی شد ببین ز اقبال عشقش قدر پست من

مرا شد عمر شست و ماهی آن ساعد سیمین

نیفتاد اندرین گرداب غم هرگز به شست من

بت من خودپرست از آینه من بت‌پرست از وی

ندارد فکر حال بت‌پرستان بت‌پرست من

فکند آن سرو سایه بر سر من چشم آن دارم

که فردا سایه طوبی بود جای نشست من

فکند آن سرو سایه بر سر من چشم آن دارم

که فردا سایه طوبی بود جای نشست من

نیم من جامی آسوده‌خاطر آن تُنُک‌جامم

که از سنگ جفا آن تندخو خواهد شکست من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۳ای ماه که می نپرسی از من
  2. شمارهٔ ۲۶۴زلفت که رفت رونق مشک سیاه ازو
  3. شمارهٔ ۲۶۵شد وقت گل به باده مرا طیلسان گرو
  4. شمارهٔ ۲۶۶ای شده روی زمین زیر زمینم بی تو
  5. شمارهٔ ۲۶۷ای ترک نازنین بشکن گوشه کلاه
  6. شمارهٔ ۲۶۸بر رخت گل گل که تأثیر شراب انداخته
  7. شمارهٔ ۲۶۹بود جمله لطف آن زنخدان ساده
  8. شمارهٔ ۲۷۰بر سر کویت ز من خشک استخوانی مانده
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.