پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۹

بود جمله لطف آن زنخدان ساده

ولی باشد آن غبغب از وی زیاده

نه غبغب بلورینه جامیست گویی

نهاده در او سیبی ازسیم ساده

همانا کزان عارض آب لطافت

تراویده زیر زنخدان ستاده

چو گردابی آمد ز طوفان فتنه

دراو صد دل آشنایان فتاده

زلالیست گرد آمده زابر رحمت

دوصد تشنه جان از تمناش داده

چو طوقیست از سیم کش هرکه دیده

به طوق غلامیش گردن نهاده

چه سان سر کشد جامی از طوق شوقش

که مسکین چو قمری بدان طوق زاده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۱بیا ساقی که شد با می پرستان عهد گل تازه
  2. شمارهٔ ۲۷۲ای ز غمزه چشم تو بر جان و دل ناوک زده
  3. شمارهٔ ۲۷۳حلقه زلف را گشاد مده
  4. شمارهٔ ۲۷۴تو پریرویی و عالم ز تو پر دیوانه
  5. شمارهٔ ۲۷۵ای ز چشمم اشک خونین ریخته
  6. شمارهٔ ۲۷۶یار زلف دوتا به هم بسته
  7. شمارهٔ ۲۷۷گر هر حرام بودی چون باده مست کاره
  8. شمارهٔ ۲۷۸دلا بین ز توبه به کارم گره
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.