پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۳

حلقه زلف را گشاد مده

عمر سوداییان به باد مده

کشته بادا به خنجر بیداد

هرکه آموزدت که داد مده

ناقه عزم تیزپای مرا

جز به کوی خود ایستاد مده

بنشین خوش درون دیده من

جای مردم درین سواد مده

چون دهی زاد رهروان غم و درد

هیچ کس را ز من زیاد مده

یاد من کن به لطف لیک مرا

آنچه من کرده ام به یاد مده

نامرادی مراد جامی بس

راه او جز بدین مراد مده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۵ای ز چشمم اشک خونین ریخته
  2. شمارهٔ ۲۷۶یار زلف دوتا به هم بسته
  3. شمارهٔ ۲۷۷گر هر حرام بودی چون باده مست کاره
  4. شمارهٔ ۲۷۸دلا بین ز توبه به کارم گره
  5. شمارهٔ ۲۷۹ای سر کوی تو اقلیم بلا
  6. شمارهٔ ۲۸۰از صومعه آن به که به میخانه بری پی
  7. شمارهٔ ۲۸۱ای آن که گرد مه ز خط مشکین هلالی بسته‌ای
  8. شمارهٔ ۲۸۲گل زد به باغ صبحدم اورنگ خسروی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.