پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۷

گر هر حرام بودی چون باده مست کاره

همواره مست بودی شیخ حرامخواره

حاشا که باده نوشان ریزند جرعه بر وی

اندیشه های پنهان گر سازد آشکاره

عارف به کنج خلوت خاموش و سر عرفان

با این و آن مقلد گفته هزارباره

در قعر بحر ماهی بسته دهان و غوکان

بگشاده لب به دعوی بی معنی ازکناره

دیوانه وار واعظ گوید سخن پریشان

گرد آمده گروهی بر وی پی نظاره

سر رشته تعلق نگسسته صوفی از خود

بخیه زدن چه سودش بر دلق پاره پاره

گیرند چون شماره جامی مقلدان را

کن جهد آنکه باشی بیرون ازان شماره

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۹ای سر کوی تو اقلیم بلا
  2. شمارهٔ ۲۸۰از صومعه آن به که به میخانه بری پی
  3. شمارهٔ ۲۸۱ای آن که گرد مه ز خط مشکین هلالی بسته‌ای
  4. شمارهٔ ۲۸۲گل زد به باغ صبحدم اورنگ خسروی
  5. شمارهٔ ۲۸۳چه عجب بود ز تو ای پسر که به حال ما نظری کنی
  6. شمارهٔ ۲۸۴با این همه کین با من بیدل که تو داری
  7. شمارهٔ ۲۸۵یار شد شهرگرد و هر جایی
  8. شمارهٔ ۲۸۶به شب فروخته رو خانهٔ که می‌پرسی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.