پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۶

یار زلف دوتا به هم بسته

صد کمند بلا به هم بسته

جعد مشکین او به هر حلقه

صد دل مبتلا به هم بسته

دولبش بسته شد ز ما به سخن

دو شکر گوییا به هم بسته

پیش آن روی چیست دسته گل

چند شاخ گیا به هم بسته

چون دو زلفش ازو دو دست رقیب

خوش بود از قفا به هم بسته

نامه ما به او بود سوی شاه

دوسه حرف از گدا به هم بسته

شعر جامی شنید و گفت به طنز

این همه از کجا به هم بسته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۸دلا بین ز توبه به کارم گره
  2. شمارهٔ ۲۷۹ای سر کوی تو اقلیم بلا
  3. شمارهٔ ۲۸۰از صومعه آن به که به میخانه بری پی
  4. شمارهٔ ۲۸۱ای آن که گرد مه ز خط مشکین هلالی بسته‌ای
  5. شمارهٔ ۲۸۲گل زد به باغ صبحدم اورنگ خسروی
  6. شمارهٔ ۲۸۳چه عجب بود ز تو ای پسر که به حال ما نظری کنی
  7. شمارهٔ ۲۸۴با این همه کین با من بیدل که تو داری
  8. شمارهٔ ۲۸۵یار شد شهرگرد و هر جایی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.