پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۴

با این همه کین با من بیدل که تو داری

نشکیبم ازین شکل و شمایل که تو داری

دیوانگی آرد همه ارباب خرد را

برطرف مه این طرفه سلاسل که تو داری

هر اشک مرا بر درت افتاده سوالیست

کس را نبود این همه سایل که تو داری

مپسند که چون مه ز مقابل شودم دور

این طلعت با ماه مقابل که تو داری

از غمزه تو هر طرف افتاده قتیلیست

من کشته این غمزه قاتل که تو داری

هر لحظه بری صد دل و جان بیش که دارد

زاسباب جمال این همه حاصل که تو داری

از آتش جامی شده نرم است دل سنگ

از سنگ بود سخت‌تر این دل که تو داری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۶به شب فروخته رو خانهٔ که می‌پرسی
  2. شمارهٔ ۲۸۷ای که افسانه این دیدهٔ تر می‌پرسی
  3. شمارهٔ ۲۸۸به سوی خویش مرا رخصت گذر ندهی
  4. شمارهٔ ۲۸۹شنیده ام که ز من یاد می کنی گاهی
  5. شمارهٔ ۲۹۰می زند راه دلم شکل سهی بالایی
  6. شمارهٔ ۲۹۱داغ جفا که برکسان زآتش کین خود نهی
  7. شمارهٔ ۲۹۲ای شهره در زمانه به شیرین شمایلی
  8. شمارهٔ ۲۹۳هرگز ای شوخ سوی خسته دلی دیدی نی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.