پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۰

می زند راه دلم شکل سهی بالایی

که نمی بینمش از سروقدان همتایی

همچو گل ظاهرش از صفحه عارض لطفی

همچو مه لایحش از لوح جبین سیمایی

در صف تنگ قبایان و تنک پیرهنان

دیده حاسد ازو دور عجب رعنایی

همه پروانه شمع رخ اویند ولی

نیست از نخوت خوبی به کسش پروایی

خلوت من شود از پرتو رویش روشن

گر مددگار شود همت روشن رایی

زآستانش به سفر پای من از جا نرود

نیست در شهر چو من عاشق پابرجایی

جامی از مس وجود تو چه حاصل چو بر آن

کیمیایی نکند تربیت دانایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۲ای شهره در زمانه به شیرین شمایلی
  2. شمارهٔ ۲۹۳هرگز ای شوخ سوی خسته دلی دیدی نی
  3. شمارهٔ ۲۹۴منم به کنج خرابات عشق شیفته حالی
  4. شمارهٔ ۲۹۵نگارا بر گرفتاران ببخشای
  5. شمارهٔ ۲۹۶هر روز که در میدان چوگان زدن آغازی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.