پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۶

هر روز که در میدان چوگان زدن آغازی

بس کس که کند پیشت چون گوی سراندازی

دلها به دم رخشت هست از رگ جان بسته

آیند کشان از پی هر سوی که می تازی

عشاق به میدانت بازند به جد سرها

وین طرفه که سربازی پیش تو بود بازی

از ننگ نمی سازی گوی از سرما هرگز

با تنگدلان گویی داری سر ناسازی

تا خاک سم اسپت شد تاج سرم هستم

از تاجوران یکسر برتر به سرافرازی

جز بر سر من مشکن چوگان که مرا نبود

چون گوی درین معنی با کس سرانبازی

جامی سخن نادر کی فهم کند هر کس

آن به که بدوزی لب از نادره پردازی

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.