پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۴

منم به کنج خرابات عشق شیفته حالی

شراب جرعه دردی قدح شکسته سفالی

نه بر سرم ز کریمان دهر منت لطفی

نه بر دلم ز لئیمان شهر گرد ملالی

به فرق من ننهاده قضا عمامه جاهی

به نام من ننوشته قدر وظیفه مالی

به نیکوان ز جهان کرده ام قناعت و زیشان

ز حاضران به نگاهی ز غایبان به خیالی

اگر چه ماه فلک گاه بدر و گاه هلاک است

به رخ همیشه چو بدری به ابروان چو هلالی

لبت علیک نگفته چو گفته ایم سلامی

جواب نیز نداده چو کرده ایم سوالی

زبان ببست ز گفتار پیش لعل تو جامی

که نیست به ز خموشی درین مقام مقالی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۶هر روز که در میدان چوگان زدن آغازی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.