پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۳

هرگز ای شوخ سوی خسته دلی دیدی نی

حال عشاق جگرسوخته پرسیدی نی

مرد صد تشنه به خاک رهت ای آب حیات

قطره ای بر لب یک تشنه چکانیدی نی

لطف رفتار تو را هست هزاران کشته

به سر تربت یک کشته خرامیدی نی

بود گشتن ز ره و رسم وفا قاعده ات

بهر یک بیدل ازین قاعده گردیدی نی

مرغ و ماهی همه از ناله ما نالیدند

هرگز این ناله شنیدی تو و نالیدی نی

صحبت غنچه لبان هست دلا باغ مراد

به مراد خود ازین باغ گلی چیدی نی

جامی از کوی مغان مست و کف انداز رسید

بگذر ای محتسب شهر شتر دیدی نی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۵نگارا بر گرفتاران ببخشای
  2. شمارهٔ ۲۹۶هر روز که در میدان چوگان زدن آغازی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.