پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۸

به سوی خویش مرا رخصت گذر ندهی

وگر به خود گذرم فرصت نظر ندهی

خوشم بدین که به دریوزه بر درت گذرم

مراد خاطر من گر دهی و گر ندهی

بهای بوسه نهی نقد جان چه خوش باشد

کزین معامله با دیگران خبر ندهی

گهی که بخش کنی غم خدا جزات دهاد

اگر نصیب من از جمله بیشتر ندهی

مباد کس که به خواب آیدت ازان ناله

که شب ز ناله من تن به خواب درندهی

به قد تو نخل تر و تازه ای و لب رطب است

عجبتر آنکه به ما غیر خار بر ندهی

مزاج یار لطیف است جامی آن بهتر

که لب ز نطق ببندی و درد سر ندهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۰می زند راه دلم شکل سهی بالایی
  2. شمارهٔ ۲۹۱داغ جفا که برکسان زآتش کین خود نهی
  3. شمارهٔ ۲۹۲ای شهره در زمانه به شیرین شمایلی
  4. شمارهٔ ۲۹۳هرگز ای شوخ سوی خسته دلی دیدی نی
  5. شمارهٔ ۲۹۴منم به کنج خرابات عشق شیفته حالی
  6. شمارهٔ ۲۹۵نگارا بر گرفتاران ببخشای
  7. شمارهٔ ۲۹۶هر روز که در میدان چوگان زدن آغازی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.