پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۷

ای که افسانه این دیدهٔ تر می‌پرسی

حال این غرقه به خوناب جگر می‌پرسی

نیست بر مردم روشن بصر این پوشیده

پرس ازین جان و دل سوخته گر می‌پرسی

دیده بر طلعت خوبان نگشایی زنهار

ای که از فتنه ارباب نظر می‌پرسی

عیب در مذهب ما زهد و هنر عشق بود

گفتم اینک اگر از عیب و هنر می‌پرسی

از پی شرب شبانه منم و جام صبوح

چندم از شغل شب و ورد سحر می‌پرسی

جامیا چند درین چارسوی کون و فساد

می‌نشینی و ز آفاق خبر می‌پرسی

زآنچه ناچار تو با بی‌خبری ساخته‌ای

وز چپ و راست خبرهای دگر می‌پرسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۹شنیده ام که ز من یاد می کنی گاهی
  2. شمارهٔ ۲۹۰می زند راه دلم شکل سهی بالایی
  3. شمارهٔ ۲۹۱داغ جفا که برکسان زآتش کین خود نهی
  4. شمارهٔ ۲۹۲ای شهره در زمانه به شیرین شمایلی
  5. شمارهٔ ۲۹۳هرگز ای شوخ سوی خسته دلی دیدی نی
  6. شمارهٔ ۲۹۴منم به کنج خرابات عشق شیفته حالی
  7. شمارهٔ ۲۹۵نگارا بر گرفتاران ببخشای
  8. شمارهٔ ۲۹۶هر روز که در میدان چوگان زدن آغازی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.