پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۶

به شب فروخته رو خانهٔ که می‌پرسی

به شمع ره سوی کاشانهٔ که می‌پرسی

به عشوه در حرم کعبه پرسیم خانه

چه کعبه و چه حرم خانهٔ که می‌پرسی

ز زلف و خال تو دل‌های ما گرفتارند

خبر ز دامگه و دانهٔ که می‌پرسی

به هر زبان ز تو افسانه‌ای و خسته‌دلان

نهاده گوش که افسانهٔ که می‌پرسی

دل هزار کس از عشق توست دیوانه

ولی تو از دل دیوانهٔ که می‌پرسی

ز جام لعل تو مست است عقل ازو هردم

حدیث ساغر و پیمانهٔ که می‌پرسی

یکی‌ست گنج به ویرانه جهان جامی

سراغ گنج به ویرانهٔ که می‌پرسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۸به سوی خویش مرا رخصت گذر ندهی
  2. شمارهٔ ۲۸۹شنیده ام که ز من یاد می کنی گاهی
  3. شمارهٔ ۲۹۰می زند راه دلم شکل سهی بالایی
  4. شمارهٔ ۲۹۱داغ جفا که برکسان زآتش کین خود نهی
  5. شمارهٔ ۲۹۲ای شهره در زمانه به شیرین شمایلی
  6. شمارهٔ ۲۹۳هرگز ای شوخ سوی خسته دلی دیدی نی
  7. شمارهٔ ۲۹۴منم به کنج خرابات عشق شیفته حالی
  8. شمارهٔ ۲۹۵نگارا بر گرفتاران ببخشای
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.