پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۵

ای ز چشمم اشک خونین ریخته

خون مردم را به خاک آمیخته

آن نه گلبرگ است بل کز رشک تو

گل شکوفه کرده خون برریخته

بر سرآشفته حالان صد بلا

زلفت از هر تار مو آویخته

چشم و ابرویت پی تاراج دین

فتنه ها از گوشه ها انگیخته

قطع میدان فراقت چون کنم

توسن صبرم عنان بگسیخته

خواسته رسم خطت نقاش صنع

سوده مشک ناب و برگل بیخته

هیچ دانی کیست جامی بر درت

بنده ای از خواجگی بگریخته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۷گر هر حرام بودی چون باده مست کاره
  2. شمارهٔ ۲۷۸دلا بین ز توبه به کارم گره
  3. شمارهٔ ۲۷۹ای سر کوی تو اقلیم بلا
  4. شمارهٔ ۲۸۰از صومعه آن به که به میخانه بری پی
  5. شمارهٔ ۲۸۱ای آن که گرد مه ز خط مشکین هلالی بسته‌ای
  6. شمارهٔ ۲۸۲گل زد به باغ صبحدم اورنگ خسروی
  7. شمارهٔ ۲۸۳چه عجب بود ز تو ای پسر که به حال ما نظری کنی
  8. شمارهٔ ۲۸۴با این همه کین با من بیدل که تو داری
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.