پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۴

تو پریرویی و عالم ز تو پر دیوانه

نیست خالی ز تمنای تو یک فرزانه

نیست همتای تو کس قیمت خود را بشناس

که تویی درج فلک را گهر یکدانه

شانه را چند دهد زلف تو مشاطه به دست

شانه از دست برون بادش و دست از شانه

خانه دولت جاوید بود منزل تو

نه به فرق سر ما پای ز دولتخانه

بخت پروانه یک پرتوم از شمع رخت

داد، کو آن که رساند به تو این پروانه

خواست پیمانه که چون جام نهد لب به لبت

پر ازین روست سبو را دلی از پیمانه

میلت ای طفل به افسانه چو جامی دانست

ساخت در عشق تو خود را به جهان افسانه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۶یار زلف دوتا به هم بسته
  2. شمارهٔ ۲۷۷گر هر حرام بودی چون باده مست کاره
  3. شمارهٔ ۲۷۸دلا بین ز توبه به کارم گره
  4. شمارهٔ ۲۷۹ای سر کوی تو اقلیم بلا
  5. شمارهٔ ۲۸۰از صومعه آن به که به میخانه بری پی
  6. شمارهٔ ۲۸۱ای آن که گرد مه ز خط مشکین هلالی بسته‌ای
  7. شمارهٔ ۲۸۲گل زد به باغ صبحدم اورنگ خسروی
  8. شمارهٔ ۲۸۳چه عجب بود ز تو ای پسر که به حال ما نظری کنی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.