پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۱

ای آن که گرد مه ز خط مشکین هلالی بسته‌ای

بهر جنون ما ز نو نیکو خیالی بسته‌ای

رنگین ز خون عاشقان شد رشته فتراک تو

یا بهر زینت رخش را گلگون دوالی بسته‌ای

کم تافت عکس حال ما بر خاطرات چون آینه

تا از نم مژگان ما زنگ ملالی بسته‌ای

ز اوراق علم ای مدعی تا اوج عرفان چون بری

گرچه ز پر کاغذین بر خویش بالی بسته‌ای

بر لوح حسن از نو خطان بردی درین معنی سبق

کز لعل میمی کرده‌ای وز مشک دالی بسته‌ای

از روی و قد او دلا ترتیب وصفی کرده‌ای

رمزی به ماهی گفته‌ای نخلی به سالی بسته‌ای

از پیچش غم سرمکش جامی که می‌ندهد صدا

تاری که بر عود سخن بی‌گوشمالی بسته‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۳چه عجب بود ز تو ای پسر که به حال ما نظری کنی
  2. شمارهٔ ۲۸۴با این همه کین با من بیدل که تو داری
  3. شمارهٔ ۲۸۵یار شد شهرگرد و هر جایی
  4. شمارهٔ ۲۸۶به شب فروخته رو خانهٔ که می‌پرسی
  5. شمارهٔ ۲۸۷ای که افسانه این دیدهٔ تر می‌پرسی
  6. شمارهٔ ۲۸۸به سوی خویش مرا رخصت گذر ندهی
  7. شمارهٔ ۲۸۹شنیده ام که ز من یاد می کنی گاهی
  8. شمارهٔ ۲۹۰می زند راه دلم شکل سهی بالایی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.