پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۱

بیا ساقی که شد با می پرستان عهد گل تازه

فکند آواز بلبل در چمن زین معنی آوازه

کهن رسمیت توبه ترک آن خوشتر درین موسم

که سبزه خرم است و سوری و سوسن تر و تازه

ز باد محنت دوران شد ابتر دفتر عیشم

کند زابریشم چنگش مغنی کاش شیرازه

در ایوان خرابات آر رو ازکعبه تا بینی

علو همت بانی و حسن صنعت رازه

قیاس کار جانبازان مکن بر حال رعنایان

که باشد سرخ روی غازیان از خون نه از غازه

به طرف عارض آن خط بس، زنخدان نیست جای او

همان بهتر که ننهد پای خود بیرون ز اندازه

مکن در سینه جامی خانه شهرآشوب شوخی را

که دارد خانه از شهر وفا بیرون دروازه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۳حلقه زلف را گشاد مده
  2. شمارهٔ ۲۷۴تو پریرویی و عالم ز تو پر دیوانه
  3. شمارهٔ ۲۷۵ای ز چشمم اشک خونین ریخته
  4. شمارهٔ ۲۷۶یار زلف دوتا به هم بسته
  5. شمارهٔ ۲۷۷گر هر حرام بودی چون باده مست کاره
  6. شمارهٔ ۲۷۸دلا بین ز توبه به کارم گره
  7. شمارهٔ ۲۷۹ای سر کوی تو اقلیم بلا
  8. شمارهٔ ۲۸۰از صومعه آن به که به میخانه بری پی
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.