پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۰

بر سر کویت ز من خشک استخوانی مانده

پیش تیرت یادگار از من نشانی مانده

در بیابان غمت تا رفته عقل و صبر و هوش

چیست دل سرگشته ای ازکاروانی مانده

زیر ابرو چشم و رخسارت بود بر روی گل

خفته ترکی مست و بر بالین کمانی مانده

تا یکی را زان دو لب پوشیده خط گویی ز من

نیم جانی گشته غایب نیم جانی مانده

جان بر اوج آسمان از آستانت دور هست

بر زمین مرغی ز عالی آشیانی مانده

بی توگفت و گو نخواهم بهر ناله در رهت

چون درآیم در دهان جنبان زبانی مانده

مانده جامی از جوانی دور و زانش باک نیست

باک ازان دارد که مهجور از جوانی مانده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۲ای ز غمزه چشم تو بر جان و دل ناوک زده
  2. شمارهٔ ۲۷۳حلقه زلف را گشاد مده
  3. شمارهٔ ۲۷۴تو پریرویی و عالم ز تو پر دیوانه
  4. شمارهٔ ۲۷۵ای ز چشمم اشک خونین ریخته
  5. شمارهٔ ۲۷۶یار زلف دوتا به هم بسته
  6. شمارهٔ ۲۷۷گر هر حرام بودی چون باده مست کاره
  7. شمارهٔ ۲۷۸دلا بین ز توبه به کارم گره
  8. شمارهٔ ۲۷۹ای سر کوی تو اقلیم بلا
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.