پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۸

بر رخت گل گل که تأثیر شراب انداخته

هست برگی چند گل بر روی آب انداخته

کرده مهد از لاله و گل نرگس رعنای تو

زیر مشکین سایه بان خود را به خواب انداخته

نیست آن غنچه فراز شاخ در بستان که گل

بر رخ از شرم تو زنگاری نقاب انداخته

گیسو اندر پاکشان در دل خیالت کرده جای

شهریاری سایه بر شهر خراب انداخته

از لبت در بزم مستان چون گذشته نکته ای

آتشی در جام و شوری در کباب انداخته

آرزومند رخت چون دیده در خور تشنه ایست

بر امید آب خود را در سراب انداخته

آمده در چشم جامی میلهای آتشین

پیش رویت گر نظر بر آفتاب انداخته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۰بر سر کویت ز من خشک استخوانی مانده
  2. شمارهٔ ۲۷۱بیا ساقی که شد با می پرستان عهد گل تازه
  3. شمارهٔ ۲۷۲ای ز غمزه چشم تو بر جان و دل ناوک زده
  4. شمارهٔ ۲۷۳حلقه زلف را گشاد مده
  5. شمارهٔ ۲۷۴تو پریرویی و عالم ز تو پر دیوانه
  6. شمارهٔ ۲۷۵ای ز چشمم اشک خونین ریخته
  7. شمارهٔ ۲۷۶یار زلف دوتا به هم بسته
  8. شمارهٔ ۲۷۷گر هر حرام بودی چون باده مست کاره
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.