پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۴

زلفت که رفت رونق مشک سیاه ازو

مشکین شود نفس چو برآریم آه ازو

دارد دل از عنایت تو چشم یک نگاه

چندین مدار چشم عنایت نگاه ازو

این مهر نیست ماه رخت کرد جلوه ای

عکسی گرفت آینه صبحگاه ازو

زندان اهل دل بود این کاخ زرنگار

خوشوقت عارفی که بدر برد راه ازو

زینسان که زلف تو سر چاه ذقن نهفت

بس مرد رهنورد که افتد به چاه ازو

چون ابر نوبهار به خاکم چو بگذری

خیزد فغان و آه به جای گیاه ازو

جامی اگر ز لطف تو عذر گناه خواست

لطفی نما و در گذران این گناه ازو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۶ای شده روی زمین زیر زمینم بی تو
  2. شمارهٔ ۲۶۷ای ترک نازنین بشکن گوشه کلاه
  3. شمارهٔ ۲۶۸بر رخت گل گل که تأثیر شراب انداخته
  4. شمارهٔ ۲۶۹بود جمله لطف آن زنخدان ساده
  5. شمارهٔ ۲۷۰بر سر کویت ز من خشک استخوانی مانده
  6. شمارهٔ ۲۷۱بیا ساقی که شد با می پرستان عهد گل تازه
  7. شمارهٔ ۲۷۲ای ز غمزه چشم تو بر جان و دل ناوک زده
  8. شمارهٔ ۲۷۳حلقه زلف را گشاد مده
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.