پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۳

ای در دهن تنگت جلاب شکر پنهان

در سنبل شبرنگت برگ گل تر پنهان

سی و دو بود آن لب هرگه به شمار آری

یعنی که بود در وی سی و دو گهر پنهان

با هرکه دوچار افتی کام دو جهان یابد

شبها که به گشت آیی از خانه بدر پنهان

گفتی که بگو پیدا سری ز میان من

نیمیست ز موی آن هم در زیر کمر پنهان

از هجر توام بردل صد داغ بود پیدا

واندر ته هر داغی صد داغ دگر پنهان

هر فرش که اندازم در کلبه غم بی تو

گردد ز نم دیده در خون جگر پنهان

ننهاد تو را در دل یک ذره مهر ایزد

هر چند که صنعش در سنگ شرر پنهان

از بس که بود رشکم بر گوش و زبان بی تو

نامت نبرم هرگز با خویش مگر پنهان

از چشم تو دزدیده خواهد نظری جامی

کوری رقیبان را سویش بنگر پنهان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۵بود خیال تو یارم چه یار بهتر ازین
  2. شمارهٔ ۲۵۶دلاکرشمه آن شاه نازنینان بین
  3. شمارهٔ ۲۵۷ای تو را روی وفا با دگران
  4. شمارهٔ ۲۵۸خواهم ای گل که ز شوق تو بگریم چندان
  5. شمارهٔ ۲۵۹شدم به صحبت پیر مغان سحرگاهان
  6. شمارهٔ ۲۶۰خوش آنکه در چمن ای نازنین تو باشی و من
  7. شمارهٔ ۲۶۱عجب در عربده‌ست امروز با من ترک مست من
  8. شمارهٔ ۲۶۲چه کاریست خوش دل به جانان سپردن
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.