پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۸

خواهم ای گل که ز شوق تو بگریم چندان

که شود غنچه گلزار امیدم خندان

بی تو عاشق چو به بستان گذرد بر لب جوی

آب زنجیر شود بر وی و بستان زندان

چین در ابرو مفکن چون ز تو حاجت طلبیم

ای خم ابروی تو قبله حاجتمندان

چه اثر آه مرا در دل سخت تو که تیر

گرچه الماس بود کم گذرد از سندان

لب لعلت چه لطیف است کزان خون بچکد

گر کند تیز بر او کس به تخیل دندان

حرص بر وصل تو پیرانه سرم تا حدیست

که به صد بوسه ز لعلت نیم از خرسندان

پیر شد جامی و شیرین پسران را پدر است

چه بلاها که کشید این پدر از فرزندان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۰خوش آنکه در چمن ای نازنین تو باشی و من
  2. شمارهٔ ۲۶۱عجب در عربده‌ست امروز با من ترک مست من
  3. شمارهٔ ۲۶۲چه کاریست خوش دل به جانان سپردن
  4. شمارهٔ ۲۶۳ای ماه که می نپرسی از من
  5. شمارهٔ ۲۶۴زلفت که رفت رونق مشک سیاه ازو
  6. شمارهٔ ۲۶۵شد وقت گل به باده مرا طیلسان گرو
  7. شمارهٔ ۲۶۶ای شده روی زمین زیر زمینم بی تو
  8. شمارهٔ ۲۶۷ای ترک نازنین بشکن گوشه کلاه
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.