پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۷

ای تو را روی وفا با دگران

جنگ با ما و صفا با دگران

تا به کام دگران ننشینم

منشین بهر خدا با دگران

همه آب و گل و تو جان و دلی

نسبتی نیست تو را با دگران

بی تو پهلو به زمین جان دادن

به که پهلوی تو جا با دگران

مگشا جیب چو گل تا ندهد

بوی تو باد صبا با دگران

تا بود خوش دگران را به تو دل

خوش نباشد دل ما با دگران

می کشی از کف جامی سر زلف

می کشی زلف به پا با دگران

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۹شدم به صحبت پیر مغان سحرگاهان
  2. شمارهٔ ۲۶۰خوش آنکه در چمن ای نازنین تو باشی و من
  3. شمارهٔ ۲۶۱عجب در عربده‌ست امروز با من ترک مست من
  4. شمارهٔ ۲۶۲چه کاریست خوش دل به جانان سپردن
  5. شمارهٔ ۲۶۳ای ماه که می نپرسی از من
  6. شمارهٔ ۲۶۴زلفت که رفت رونق مشک سیاه ازو
  7. شمارهٔ ۲۶۵شد وقت گل به باده مرا طیلسان گرو
  8. شمارهٔ ۲۶۶ای شده روی زمین زیر زمینم بی تو
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.